معاونت دانشجویی و فرهنگی
۱۳۹۷ پنج شنبه ۲۴ آبان
تاریخ: 1397/08/15 تعداد بازدید: 8
رحلت پيامبر اكرم (ص) و شهادت امام حسن مجتبي (ع) تسليت باد
28صفر رحلت پيغام دار آخرين، خاتم نبوت را نگين، حضرت رسول واپسين، عينيت قرآن كريم، حضرت رسول اكرم صلي‌الله عليه و آله بر مسلمانان جهان تسليت باد.
پيامبر اكرم(ص) پس از بيست و سه سال دعوت و مجاهدت و ابلاغ پيام الهي و پس از فراز و نشيب­هاي فراوان در راه انجام رسالت بزرگ خويش، سرانجام در روز دوشنبه، بيست و هشتم ماه صفر يازدهم هجرت[1] پس از چهارده روز بيماري[2] و كسالت، رحلت فرمودند و در هجرۀ مسكوني خويش در جوار مسجدي كه تأسيس كرده بود، به خاك سپرده شد.

 لقد كان لكم فى رسول اللَّه اسوة حسنة لمن كان يرجوا اللَّه و اليوم الآخر و ذكر اللَّه كثيرا» (احزاب /21)

 «مسلماً رسول خدا براى شما سرمشق نيكويى است، براى آن‏ها كه اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند و خدا را بسيار ياد مى‏كنند.»

هم اكنون سال 11هجري است، سكوت مرگباري مدينة النَّبي رافرا گرفته ووجود ملكوتي پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) در بستر بيماري آرميده است.

 رحمتٌ لِلعالَميني كه 23سال براي هدايت وارشاد مردم متحمل رنجها و مشقتهاي فراوان گشته و بعدازماجراي حجة الوداع كه به فرمان خداوند ولايت مولا اميرالؤمنين علي(عليه السلام) را اعلان ورسالت خودرابه اتمام رسانده بود ولي بازهم آثاراندوه وملال برچهره مباركش نمايان بود.

پيامبردربستربيماري آرميده است، باوجود بيماري خودگاه وبيگاه به مسجد مي آمد وبامردم نمازمي گذارد. دريكي ازروزها كه حضرت علي(عليه السلام) وفضل بن عباس زيربغلهاي مبارك پيامررا گرفته بودند تا به مسجد ببرند درحاليكه پاهاي مباركشان برروي زمين كشيده مي شد به مسجد آمدند وبالاي منبررفته وفرمودند: اي گروه اصحاب چگونه پيغمبري بودم براي شما؟

 آيا خودبه نفس نفيس جهاد نكردم درميان شما؟ آيا دندان پيشين مرا نشكستند؟ آيا جبين مراخاك آلود نكردند؟ آياخون برروي من جاري نكردند تاآنكه ريش من رنگين شد؟ ...

صحابه گفتند: بلي يارسول خدا به تحقيق كه صبركننده بودي براي رضاي خداونهي كننده بودي براي خدا.

پيامبرفرمود: حق تعالي حكم كرده است وسوگند يادنموده است كه نگذرد از هيچ ظالم وستمكاري. پس سوگند ميدهم شمارابه خداكه هركس از جانب من به اوظلمي شده بگويد وقصاص كندكه قصاص دردنيا نزدمن محبوبتراست ازقصاص عقبي ودرحضورگروه ملائكه وانبياء.

 همه گريستند، شدت اندوه به حدي است كه احدي دم نمي زند. ناگهان مردي ازانتهاي مجلس برخواست اوكسي جزسوادة بن قيس نبود.

گفت: اي رسول خدا، پدرومادرم به فدايت. هنگامي كه ازطائف مي آمدي من به استقبال توآمدم. درحاليكه برناقه خشمگين خودسواربودي، چوب دست خودرابالا بردي تابرمركب خود بزني ولي برشكم من فرودآمد.

دراين هنگام پيامبردستورداد: بلال برودهمان چوب دست رابياورد. لحظاتي بعدچوب دست پيامبردردستان قيس بود وپيامبرآماده براي قصاص. نفسهادرسينه حبس شده، همه مات ومبهوت قيس رامي نگرند، خدايااومي خواهدچه كند؟ ناگهان آن مردسينه وشكم پيامبررابوسيدوگفت: اي خدا من به سينه پيامبربراي ايمني ازآتش دوزخ پناه مي برم.

 دراين هنگام پيامبرفرمود: خداوندا! توعفوكن سوادة بن قيس راهمچنانكه اواز پيامبر توگذشت. آري، بدينسان پيامبربه همه درس بزرگي راآموخت وبه سختي وكشان كشان به منزل بازگشت. اضطراب ودلهره سراسرمدينه رافراگرفته بود. ياران پيامبرباديدگاني اشكبارودلهايي آكنده از اندوه درخانه پيامبرگردآمده بودند، گزارشهايي كه ازداخل خانه به بيرون مي رسيد ازوخامت حال آن حضرت حكايت مي كرد. گروهي ازياران وعلاقمندان به حضرت ختمي مرتبت، درصدد زيارت آن ماه دل آرا برآمدند اما وخامت حال حضرت اجازه ديدارراميسر نمي كرد. درتمام روزهائي كه پيامبردر بستر بيماري بود فاطمه(سلام الله عليها) دركنارپيامبرنشسته ولحظه اي ازايشان دورنمي شد.

 ناگهان پيامبربه دخترجگرگوشه خود اشاره كرد كه جلوبيايد تابااوصحبت كند. فاطمه(سلام الله عليها) قدري خم شد وسررانزديك بردوآنگاه پيامبربااوبه طورآهسته سخن گفت: وقتي كه سخن پيامبربه پايان رسيد، زهرا(سلام الله عليها) سخت گريست وسيلاب اشك ازديدگان اوجاري گشت. پس ازلحظاتي پيامبربارديگربه زهرااشاره كردوآهسته بااوسخن گفت، اين بار زهرا(سلام الله عليها) باچهره اي باز وقيافه اي خندان ولباني متبسّم سربرداشت.

اين حالت حضرت زهرا(سلام الله عليها) تعجب وشگفت حاضران رابرانگيخت. ازايشان علت راجويا شدند اما حضرت فرمود: تاپيامبرزنده اند رازايشان رافاش نمي كنم.

اما پس ازدرگذشت پيامبرحضرت زهرا(سلام الله عليها) آن راز را فاش نمودكه پيامبربه رحمت خدامي رودواولين كسي كه به اوملحق مي شود دخترش فاطمه است.

لحظات آخرين به سرعت سپري مي شد، پيامبرچشمان مبارك راگاهي مي بست وگاهي به سختي بازمي كرد وبعدازمدت كوتاهي دوباره پلكهاي مبارك رابرروي چشمان خودمي كشيد. عرق سردي برجبين مبارك پيامبرنشسته است، دراين هنگام حالت احتضار دروجود مقدس پيامبر نمايان گشت ودرحاليكه سرمباركشان درآغوش حضرت علي(عليه السلام) بود، فرشته قابض ارواح ظاهرگشت وپس از عرض سلام وباكسب اجازه ازرسول گرامي اسلام، روح ايشان رابا خودبه ملكوت اعلي برد، پيامبرآرام آرام چشمان مبارك خودرابرروي هم گذاشتند وباقلبي اندوهگين ازنافرماني امت ونگران ازآينده اهل بيتش ازاين ديارفاني رخت بربست وبه جوارحق تعالي شتافت.

 

اين ايام همچنين سالروز شهادت سبط اكبر پيامبر، امام حسن مجتبي(ع) در روز 28 صفر است كه در روزهاي طوفاني صدر اسلام همچون بازويي پرتوان در كنار پدر بزرگوارش و نيز در دوران زمامداري كوتاه خودش از كيان اسلام و مسلمين دفاع كرد ولي نيرنگ منافقان و دشمنان اسلام كه لباس دوستي دين و امارت مسلمين را به دروغ بر تن كرده بودند، از كاسه زهرآگين دشمن خانگي بيرون آمد و دومين شهيد امامت به جهان اسلام تقديم شد.

 در نيمه ماه رمضان سوم هجري، اولين فرزند علي عليه‌السلام و فاطمه سلام الله عليها به دنيا آمد. پس از ولادت، نامگذاري از جانب مادر به پدر، و از او به رسول خدا محوّل شد و آن حضرت هم منتظر نامگذاري پروردگار ماند.

تا اينكه جبرئيل ،امين وحي، فرود آمد و گفت: « خدايت سلام مي‌رساند و مي‌گويد چون علي براي تو همانند هارون براي موسي است، نام فرزندش را نام فرزند حضرت هارون عليه السلام يعني شبّر قرار ده!»

رسول خدا فرمود: « زبان من عربي است و شبّر، عبري است.»

جبرئيل گفت: « شبّر در زبان عرب به معناي« حسن» است.»

به اين ترتيب، كودك، حسن نام گرفت. تنها كنيه‌ي آن حضرت « ابو محمد» و مشهورترين القابش« سيّد» و «سبط» و «تقي» است.

پس از شهادت مظلومانه حضرت علي عليه السلام در بيست و يكم ماه رمضان سال چهلم هجرت امام حسن عليه السلام به مسجد آمد و خطابه اي ايراد كرد. پس از سخنراني امام عليه السلام ، عبداللّه بن عباس از جا برخاست و گفت: «اي مردم اين پسر پيامبر شماست با او بيعت كنيد.» مردم نيز به نداي او پاسخ گفتند و با امام حسن عليه السلام بيعت كردند. امام نيز زمام امور حكومت را در دست گرفت و كارگزاران خود را انتخاب نمود. معاويه، با شنيدن اين خبر، تلاش هاي منافقانه خود را آغاز كرد و با دروغ و شايع پراكني، افكار عمومي را بر هم زد تا جايي كه توانست ياران خاص امام را با رشوه بفريبد.امام وقتي بي وفايي و خيانت ياران خود را ديدند در صدد حفظ جان و مال مسلمان برآمده و به ناچار با معاويه صلح كردند. به اين ترتيب حكومت امام حسن عليه السلام فقط شش ماه و چند روز به طول انجاميد.

 تلاش موفق امام حسن براي به‌كرسي نشاندن اهداف صلح باعث شد كه معاويه طرح قتل حضرت را پيگيري نمايد تا بتواند به خواسته ديرين خود يعني تبديل خلافت اسلامي به سلطنت موروثي، جامه‌ي عمل بپوشاند. به اين ترتيب سمي مهلك تهيه كرد و آن را توسط همسر آن حضرت به او خوراند.

حضرت پس از مدتي درد و رنج، در روز 28 ماه صفر سال 50 هجري به لقاء الله شتافت.

برادرش امام حسين عليه السلام، جنازه‌ي او را پس از تغسيل و نماز براي دفن به سوي مسجد و روضه پيامبر برد ولي سرانجام بر اثر ممانعت بني‌اميه در بقيع به خاك سپرد.

 

 وصيت امام به برادرش امام حسين(ع)

 به يگانگي خداي يكتا گواهي ميدهد وبر آستان روبيش, آنگونه كه سزاست, سر بندگي مي سايد. خداي يگانه را در فرمانروائيش شريك و انبازي نيست و هرگز از اهل خيانت ياوري نگرفته و هر چيزي را به اندازه آفريده است. او براي بندگي سزاوارترين و براي سپاسگويي شايسته ترين فرد مي باشد. هر كس فرمانبر خدا باشد, راه درست را يافته است و هر كس او را نافرماني كند به گمراهي افتاده و هر كس به سوي او باز گردد, از گمراهي رسته است.

اي حسين, من ترا درباره بازماندگان و فرزندان و خاندانم سفارش مي كنم كه اشتباهاتشان را با بزرگمنشي ببخشي و نيكوكارانشان را بپذيري و هم جانشين من و هم پدري مهربان براي آنان باشي.

مرا در كنار آرامگاه جدم رسول الله(ص) دفن نما, چرا كه من سزاوارترين فرد براي دفن در كنار پيامبر خدا هستم. البته اگر از اينكار ترا بازداشتند, ترا به خدا و مقامي كه در نزد او داري و پيوندي كه با رسول الله(ص) داري سوگند مي دهم كه مبادا به خاطر من حتي به اندازه گنجايش شيشه حجامت, خون ريخته شود, تا آنكه پيامبر خدا را ملاقات كنيم و او را نسبت به رفتاري كه مردم با ما نمودند, با خبر سازيم.»

رحلت پيامبر اكرم (ص) و شهادت امام حسن مجتبي (ع) تسليت باد
امتیازدهی
میانگین امتیازها:5 تعداد کل امتیازها:1
مشاهده نظرات (تعداد نظرات 0)
ارسال نظرات
نام  
آدرس پست الکترونیکی شما    
شماره تلفن
توضیحات  
تغییر کد امنیتی  
کد امنیت  
 
Powered by DorsaPortal